وقتی که خودم را اخراج کردم

اسفند ماه، بعد از سه سال فراز و نشیب به عقد هم درآمدیم؛ من که پیش از این، کار به عنوان کارشناس تولید محتوا در یک مجموعه فعال در اینترنت را به مدت ۲ سال تجربه کرده بودم. با نسبتا بد دیدن اوضاع کاری و مالی شرکت مزبور و به هوای کسب تجربه جدید و با پیشنهاد کاری جدید و درست ۴ ماه قبل از مراسم عقد، با وجود علاقه به کار قبلی، از شرکت استعفا دادم و وارد یک شرکت تولید نرم افزار شدم.

شرکت جدید دنیایی از تجارب جدید، سختی های عجیب و غریب و… بود و همه این ها تنها به دلیل این بود که من، کارشناس تولید محتوای یک شرکت فعال در وب، ناگهان تبدیل به مدیرعامل یک شرکت نسبتا بزرگ و فعال تولید نرم افزار شده بودم. (البته تحصیلاتم مرتبط با مدیریت است) و تجربه مدیریت واقعی از آن تجربه های ناب و سختی بود که واقعا به آن نیاز داشتم. اما این نیاز با مشکلاتی همراه بود که با وجود موفقیت نسبی در کارم، تصمیم به ترک آن گرفتم. و این بار نه به مقصد خاصی. بلکه تصمیم، راه اندازی کاری برای خودم بود ( این تصمیم دلایل متعدد داشت که بعدا خواهم گفت. ).

۶ ماه از آغاز دوران متاهلی ( از نظر مالی برای یک کارمند یعنی آغاز دوران قسط و قرض و بی پولی و مسائل مالی و…) گذشته بود که اسرار های یک ماهه من جواب داد و صاحب شرکت استعفای مرا پذیرفت.

در این شرکت حقوق نسبتا خوبی می گرفتم (خرج مان را می داد. قسط و قرض ها پرداخت می شد. گاهی به تفریح می رفتیم و برای اطرافیانمان هدیه کوچکی می خریدیم). اما کافی نبود. با این پول ها خرید خانه خوب، ماشین خوب و… همگی خواب و خیال بود.

تصمیم خودم را گرفته بودم باید ثروتمند می شدم! چند برنامه و فکر تجاری هم داشتم. ۷ میلیون تومان پس انداز هم داشتیم که بتوانیم از پس خرج ها و اقساط تا زمانی که کارمان پول می شود، بر بیاییم. و پولی خاصی هم برای آغاز بیزنس خود نداشتیم!

از همان روز استعفا، برنامه ریزی برای شروع یک کار جدید آغاز شد. تجربه دوران کار در دو شرکت قبلی در این زمینه کمک خوبی بود و از همه این ها مهمتر پذیرش شرایط جدید (بی پولی و خوردن از جیب و بیکاری ظاهری من که از نظر نگاه اطرافیان شاید کمی مسئله ساز بود)، همراهی و همکاری همسرم با من بود. به طوری که او تبدیل به شریک تجاری و همکار اداری من در خانه شد!

ثروت چیزی است که داشتنش همیشه آرزوی من بوده است. و از سویی چیزی است که تا به حال آن را به مقدار خواسته ام نداشته ام ( ثروت می تواند مادی یا معنوی یا فرهنگی یا علمی یا هر مدل دیگری باشد. اما در این نوشته منظورم همان ثروت مادی است ).

حقیقتا پس از مدت ها فکر کردن به قضیه علم بهتر است یا ثروت به نتیجه خاصی نرسیدم. چون علم هم نوعی ثروت است. نوعی ثروت علمی. معمولا افرادی که به کسب ثروت مادی نائل می شوند (بجز استثنائاتی مثل ارث پدری، شانس های زودرس دزدی و…) افرادی هستند که دارای درجاتی از ثروت های معنوی نیز می باشند. و این مسئله است که می تواند آن ها را در راه کسب ثروت مادی هوشیارتر و موفق تر نماید.

من هم مثل خیلی های دیگر دوست داشتم در شرایطی قرار بگیرم که بتوانم هر آنچه را می خواهم بدست آورم. علاقه به داشتن خانه خوب، ماشین خوب، وسائل مدرن و بروز، خریدهای آنچنانی، تفریحات گران قیمت و از همه مهم تر نداشتن نگرانی نسبت به مسائل مالی از مهمترین دغدغه های کاری من است. بخصوص وقتی دنیای مجردی به پایان می رسد. این خواست ها به دلایل مختلف گسترده تر می شود. و همین می شود که به فکر تضمین و تامین درست آینده خود و خانواده ات باشی.

امروز ۵ ماه و یک هفته از آغاز فعالیت جدید من می گذرد. این مدت باعث کسب انبوهی از تجربه شد که هر روز هم با شدت بیشتری ادامه دارد. برآیندم از این مدت کسب موفقیت بوده است ( نه در حد رسیدن به آرزوهایی که گفتم و یا حتی همان حقوق کارمندی!) و می خواهم از این پس تجربه های کوچکم را با شما به اشتراک بگذارم و از تجارب شما استفاده کنم؛ تا بتوانیم با هم دنیای بهتری داشته باشیم.

1 دیدگاه در “وقتی که خودم را اخراج کردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *