ششمین روز زمستان

تمام شب خوابش نبرد. عادت پهلو به پهلو شدن هم ندارد. بلند میشود می نشیند وسط تخت و باز دراز می کشد. دشب هم همه اش همین بود. نمی توانستم نگاهش کنم. بهتر بود فکر کند من خوابم. یا حداقل خواب آلود.
اما صبح که

بیشتر بخوانید
مصطفی

یادم نمی آید مصطفی را برای اولین بار کجا دیدم. کجا با هم رفاقت کردیم و کجا رفاقتمان شد عهد برادری. فقط خاطرم هست من بودم و مصطفی و کوچه پس کوچه های تنگ و طولانی هاشمی و حرف و حرف و حرف. مثل بچه

بیشتر بخوانید
دیوانه بود!

دیوانه بود!
چون باید همه چیز را می گفت، چیزی نگفت.
چون دوست داشت همه چیز را بیاموزد، چیزی نیاموخت.
چون می خواست به تمام دنیا سفر کند، جایی نرفت.
چون دلش می خواست همه آدمها را ببیند، کسی را نمی دید.
چون حالش بد نبود،

بیشتر بخوانید
طوفان تویی

روبروی مدرسه ( از واژه آموزشگاه خوشم نمی آید ) پیاده اش کردم. گفت رسیدی اس بده. دور میدان نارمک که رسیدم اس دادم: “رسیدم”
ماشین را دست پاچه ( مثل همان وقت ها که یادش بجا بود ) در کوچه پس کوچه های اطراف

بیشتر بخوانید
بلبل مسجد شازده

این اسمی بود که بابا رویش گذاشته بود. وگرنه برای من همه اش در سه حرف خلاصه می شد: علی. علی شاید اولین دوست جدی من به معنای واقعی باشد. اولین کسی که توانستم با او خاطره مشترک بسازم. هفت سال مان بود. خانه هایمان

بیشتر بخوانید
حسین سجادی

از حسین سجادی نوشتن برای من سخت است. سال های بسیار آنقدر با هم قاطی بودیم که انگار بخواهم درباره خودم حرف بزنم؛ و این سخت ترین کار دنیاست. چند سالی هم هست که آنقدر دوریم از هم که انگار دوتا غریبه. و از غریبه

بیشتر بخوانید
خواهر به غربت رفته

او خواهر به غربت رفته است. وقتی آن لیوان شیشه ای از روی میز “کافه سارا” افتاد و نشکست؛ قسمت اینطور نوشته شد.
آرام گفت. نشنیدم. خواهرم به غربت رفت. به غربت فرستادمش. به غربی خودخواسته. خودش خواسته. خودم خواسته.
داستان گلیم و جاجیم طرح

بیشتر بخوانید
فرشته

نام دیگرش بانوست! و نام های دیگرش بسیار…
نام تمام زنانی که روزگاری می شناختم یا دوست داشتم بشناسم….
فرشته است؛ وقتی با لبخندهای شیطانش به استقبال آغوشم می آید…
بانو است؛ وقتی اخم می کند و بی حوصله لباس های بهم ریخته ی روی

بیشتر بخوانید
نام ها

دیروز اف ام پلیر ماشین بعد ماه ها خودش تصمیم گرفت درست شود و کار کرد! و ترافیک شدید رسالت باعث شد یک دل سیر آهنگ های فلش قدیمی را گوش کنم! همین چیزها باعث می شود آدم بفهمد دنیایش چقدر پیچ و تاب خورده

بیشتر بخوانید