بلبل مسجد شازده

این اسمی بود که بابا رویش گذاشته بود. وگرنه برای من همه اش در سه حرف خلاصه می شد: علی. علی شاید اولین دوست جدی من به معنای واقعی باشد. اولین کسی که توانستم با او خاطره مشترک بسازم. هفت سال مان بود. خانه هایمان

بیشتر بخوانید
حسین سجادی

از حسین سجادی نوشتن برای من سخت است. سال های بسیار آنقدر با هم قاطی بودیم که انگار بخواهم درباره خودم حرف بزنم؛ و این سخت ترین کار دنیاست. چند سالی هم هست که آنقدر دوریم از هم که انگار دوتا غریبه. و از غریبه

بیشتر بخوانید
خواهر به غربت رفته

او خواهر به غربت رفته است. وقتی آن لیوان شیشه ای از روی میز “کافه سارا” افتاد و نشکست؛ قسمت اینطور نوشته شد.
آرام گفت. نشنیدم. خواهرم به غربت رفت. به غربت فرستادمش. به غربی خودخواسته. خودش خواسته. خودم خواسته.
داستان گلیم و جاجیم طرح

بیشتر بخوانید
فرشته

نام دیگرش بانوست! و نام های دیگرش بسیار…
نام تمام زنانی که روزگاری می شناختم یا دوست داشتم بشناسم….
فرشته است؛ وقتی با لبخندهای شیطانش به استقبال آغوشم می آید…
بانو است؛ وقتی اخم می کند و بی حوصله لباس های بهم ریخته ی روی

بیشتر بخوانید
نام ها

دیروز اف ام پلیر ماشین بعد ماه ها خودش تصمیم گرفت درست شود و کار کرد! و ترافیک شدید رسالت باعث شد یک دل سیر آهنگ های فلش قدیمی را گوش کنم! همین چیزها باعث می شود آدم بفهمد دنیایش چقدر پیچ و تاب خورده

بیشتر بخوانید